قدر

امشب ،شب نوزده رمضان 94 ، مسجد نرفتم

خیلی وقته پست نذاشتم،داشتم آرزوهامو تو دفتر مینوشتم گفتم چندتاشم بیام و اینجا بنویسم،چون به دفتر اعتباری نیست،همیشه بعد یه مدت توسط خودم سر به نیست میشن

از خدا واسه همه ی پدر مادرا و پدر مادر خودم سلامتی و عمر باعزت و طولانی میخوام،میخوام سایه شون بالا سرم باشه

واسه همه ی مریضا شفا میخوام،امیدوارم همه سالم باشن و دلشون خوش باشه

از خدا میخوام امسالمو خیلی خوب رقم بزنه و به خودم همت و قدرت بده،ازش میخوام همه ی جوونا حالشون خوب باشه و خوشبخت باشن،همه ی جوونای مملکتم، خودم،خانوادم، دوستام،دوستای خوب وبلاگیم و حتی محسن

از اینکه دیگه غمی از گذشته تو دلم نیست خداروشکر میکنم.میخوام تو این یه سال دو تا چیزو از خودم دور کنم،یکی کینه،دوم قضاوت... البته اصلا اهل قضاوت کردن نبودم اما احساس میکنم اخیرا یکمی دچارش شدم 

واسه مامان جونم آرامش و دلخوشی میخوام،از خدا میخوام یه شادی خیلی بزرگ بهش بده و دلش آروم باشه،من قضیه گوگولی رو بهش گفتم،حالا همینطور فکر و خیاله که داره میکنه،بخاطر یه سری مسائل و دغدغه هایی که تو زندگیمون هست،از خدا میخوام به حق این شب عزیز این مشکل رو تو زندگیمون حل کنه

واسه همه و واسه عزیزام پول،پول،پول،پول و کار خوب میخوام

امیدوارم چیزی برام پیش بیاد که به صلاحمه و تو اون راه موفقم

/ 1 نظر / 20 بازدید
مه سو

عزیزم...ان شا الله بهترینا نصیبت شه....حالا قضیه گوگولی چطوری شد؟!!!! الان باهمین؟!!! آشتی؟!